معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش خبرنگار ایکنا، رضا سلامت پناه در نشست نقد و بررسی نهضت ملی « زندگی با آیه ها » که عصر روز گذشته، 27 مهرماه، با حضور تعدادی از صاحب نظران امور قرآنی و دست اندرکاران این نهضت به میزبانی ایکنا برگزار شد با تأکید بر ضرورت عبور از ارزیابی های آماری و تبلیغاتی گفت: مسئله اصلی در چنین طرح هایی، سنجش کارآمدی، اعتبار روش شناختی و پیامد های اجتماعی آنهاست، نه صرفاً ارائه گزارش هایی از تعداد مخاطبان و میزان فعالیت های انجام شده! اطلاق مفهوم مخاطب به تمام افرادی که صرفاً در معرض یک پیا

به گزارش خبرنگار ایکنا، رضا سلامت پناه در نشست نقد و بررسی نهضت ملی «زندگی با آیه ها» که عصر روز گذشته، 27 مهرماه، با حضور تعدادی از صاحب نظران امور قرآنی و دست اندرکاران این نهضت به میزبانی ایکنا برگزار شد با تأکید بر ضرورت عبور از ارزیابی های آماری و تبلیغاتی گفت: مسئله اصلی در چنین طرح هایی، سنجش کارآمدی، اعتبار روش شناختی و پیامد های اجتماعی آنهاست، نه صرفاً ارائه گزارش هایی از تعداد مخاطبان و میزان فعالیت های انجام شده!
اطلاق مفهوم مخاطب به تمام افرادی که صرفاً در معرض یک پیام قرار گرفته اند، یک خطای شناختی است. امکان تماس رسانه ای الزاماً به معنای ادراک مؤثر پیام نیست. اینکه یک پیامک ارسال شود، گزارشی از یک محتوا منتشر شود یا پیامی در قالب یک سازه تبلیغاتی در معرض دید قرار گیرد، لزوماً به معنای برقراری ارتباط ادراکی با مخاطب نیستوی با اشاره به اینکه مفاهیم قرآنی باید در پیوند با واقعیت های اجتماعی، ساختار های حکمرانی و مسائل عینی مردم معنا پیدا کنند، افزود: قرآن زمانی اعتبار اجتماعی خود را به عنوان راهنمای عمل بازمی یابد که مردم کارآمدی عینی آن را در حل مسائل جامعه لمس کنند. بنابراین باید از تبدیل قرآن به کالایی برای تولید آمار و گزارش های اداری پرهیز کرد و به جای مدیریت تبلیغاتی و مناسکی به سمت سیاست گذاری و مدیریت اثرگذار حرکت کرد. مشروح سخنان رضا سلامت پناه به شرح زیر است:
«حقیقتش در ابتدا نسبت به حضور در این جلسه تردید داشتم؛ چراکه در تجربه های قبلی، ازجمله جلسه ای که درباره نمایشگاه قرآن در همین مکان برگزار شد، گاهی فرصت اصلی جلسه به ارائه گزارش ها و سخنان مدیران اختصاص پیدا می کرد و در نهایت، مجال چندانی برای نقد و بررسی جدی باقی نمی ماند. با این حال، دوستان تأکید کردند که این نشست می تواند جلسه مفیدی باشد. برخی از دوستان نیز از مجموعه فعالیت های این نهضت استفاده کرده اند و ما هم در خانواده خود با این پویش مواجه بوده ایم. در عین حال، نیت خیر دوستان را در اجرای نهضت ملی «زندگی با آیه ها» ارج می نهیم.
با این حال، تصور می کنم وظیفه این جمع باید فراتر رفتن از ارزیابی های معمول و پرداختن به سنجش کارآمدی، اعتبار روش شناختی و پیامد های ثانویه این طرح باشد. بر همین اساس، سه محور را آماده کرده ام که حاصل تأمل و بررسی من درباره این موضوع است.
نخستین مسئله ای که هنگام بررسی اطلاعات و محتوای منتشرشده درباره این مجموعه با آن مواجه شدم، حجم قابل توجهی از اعداد و ارقام بود؛ موضوعی که می توان از آن با عنوان «تله اعداد و ارقام» یاد کرد. این مسئله در مجموعه های قرآنی ما سابقه دارد و سال هاست با آن مواجه هستیم؛ از اعلام تعداد میلیونی قرآن های توزیع شده گرفته تا آمار های چندمیلیونی مخاطبان سایت ها و طرح های مختلف.
در واقع، نخستین پرسش روش شناختی ما از همین نقطه آغاز می شود. وقتی در سطح کلان، آمار هایی درباره حضور 11 میلیون نفر در یک طرح یا قرار گرفتن چند 10 میلیون نفر در معرض پیام های آن اعلام می شود، باید مشخص کنیم منظور از مخاطب دقیقاً چیست؟
در دانش ارتباطات و سنجش افکار عمومی، میان سه ساحت تفاوت قائل می شوند: نخست، نوبت نمایش یا میزان مواجهه با پیام؛ دوم، دامنه پوشش یکتای پیام؛ و سوم، نرخ درگیری و تعامل شناختی مخاطب با آن.
اطلاق مفهوم مخاطب به تمام افرادی که صرفاً در معرض یک پیام قرار گرفته اند، یک خطای شناختی است. امکان تماس رسانه ای الزاماً به معنای ادراک مؤثر پیام نیست. اینکه یک پیامک ارسال شود، گزارشی از یک محتوا منتشر شود یا پیامی در قالب یک سازه تبلیغاتی در معرض دید قرار گیرد، لزوماً به معنای برقراری ارتباط ادراکی با مخاطب نیست.
تراکنش ها و فعالیت های ثبت شده نیز نمی توانند جای انسان را در شمارش بگیرند. گاهی ما از سنجه هایی استفاده می کنیم که بیشتر بازتاب دهنده خودشیفتگی ارتباطی هستند؛ یعنی شاخص هایی را انتخاب می کنیم که خودمان دوست داریم در آمار و گزارش هایمان نمایش دهیم.
چنین شاخص هایی ممکن است فرایند اداری را توجیه کنند و مصرف منابع را نشان دهند، اما الزاماً موجب تحول معرفتی، تعمیق باور یا تغییر رفتار نمی شوند. نباید گزارش اداری را با تغییر در زیست جهان مخاطب اشتباه بگیریم.
این نکته بسیار مهم است؛ چراکه در چنین شرایطی، پیام ها به جای آنکه نقش راهبر داشته باشند، ممکن است به رهزن تبدیل شوند.
محور دوم، فرم رسانه ای این فعالیت هاست. فارغ از اینکه گفته می شود رسانه خود پیام است، باید توجه کنیم که فرم رسانه ای نیز یکی از لایه های بسیار مهم در انتقال محتواست.
بحث این است که قرار است اندیشه ها و برداشت های قرآنی متفکران برجسته ای همچون علامه طباطبایی و استاد مطهری و منظومه عمیق نگاه قرآنی و توحیدی آنان در قالب این معارف به مخاطب منتقل شود. این ادعای بلندی است و امیدواریم در عمل نیز محقق شود؛ اما واقعیت این است که ما با مجموعه ای از گزاره های بلند و عمیق قرآنی مواجهیم که گاهی در قالب خرده روایت های تعجیلی و شتاب زده، پیامک ها، کلیپ های فست فودی و بیلبورد های بزرگراهی ارائه می شوند.
نمی توان معارف عمیق عقلانی و قرآنی را به سادگی به چنین قالب هایی تقلیل داد و انتظار داشت که این شیوه به توسعه معرفت و معرفت سازی عمیق منجر شود. ما باید درباره تناسب رسانه ای که برای انتقال پیام قرآن انتخاب می کنیم، تأمل جدی داشته باشیم.
مسئله دیگر، مواجهه مخاطب با قرآن در بستر یک نظام پاداش مادی و مشروط است. وقتی مشارکت در یک فعالیت قرآنی به دریافت پاداش وابسته می شود، این رفتار ممکن است به یک واکنش کوتاه مدت و نوعی شرطی شدگی تبدیل شود. طبیعی است که پس از پایان یافتن آن موقعیت و حذف پاداش، این عادت ناپایدار نیز از بین برود.
بنابراین، مسئله بسیار عمیق تر از آن است که بتوان پیام قرآنی را به سادگی به یک تبلیغ مصرفی تبدیل کرد. این موضوع باید در طراحی فعالیت های قرآنی مورد توجه قرار گیرد.
باید از خود بپرسیم چه فرصت هایی را در این سال ها از دست داده ایم و چرا نتوانسته ایم در برخی عرصه ها به عمق لازم برسیم؟ مرحوم علامه جعفری خاطره ای نقل می کردند که خانمی در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران از ایشان پرسیده بود: «حیات معقول بشری چیست؟ تا به طبقه اول برسیم، برای من توضیح دهید.» ایشان در پاسخ گفته بودند که من سی سال است درباره حیات معقول بشری صحبت می کنم، اما هنوز نتوانسته ام آن را به درستی برای مخاطب تبیین کنم. این مثال نشان می دهد که با چه مسئله عمیقی مواجه هستیم و چرا نمی توان انتظار داشت معارف پیچیده و بنیادین قرآنی با چند پیام کوتاه و قالب های شتاب زده رسانه ای به مخاطب منتقل شوند؟
محور سوم، ریشه های جامعه شناختی بن بست ها و توقف هایی است که در این عرصه با آن مواجه هستیم. به اعتقاد من، یکی از مسائل اساسی، نحوه پیوند متن قرآن با واقعیت اجتماع و زیست اجتماعی مردم است.
مفاهیم محوری قرآن، از جمله انفاق، تفکر، قسط و اقامه عدل، در یک بستر انضمامی و در پیوند با ساختار های جامعه معنا پیدا می کنند، نه صرفاً در سطح تکالیف فردی.
واقعیت این است که شهروند امروز با مسائل و چالش های متعددی از جمله ناترازی های معیشتی مواجه است. در چنین شرایطی، نمی توان انتظار داشت صرفاً با توصیه های فردی، مسائل و مشکلات اجتماعی حل شوند.
از سوی دیگر، ما با مسئله شفافیت نیز مواجه هستیم. من در مسئولیت های کلان نظارتی و ارزیابی حضور داشته ام، اما واقعاً گاهی مشخص نیست سازوکار شفافیت در برخی فعالیت ها و طرح های قرآنی چگونه است. منابعی که دریافت شده، نحوه هزینه کرد آنها و خروجی واقعی فعالیت ها باید روشن باشد.
این مسئله مهمی است؛ زیرا ممکن است تصور کنیم کاری انجام داده ایم، در حالی که صرفاً گزارشی از فعالیت ها تولید شده است. وقتی منابعی دریافت می کنیم و گزارشی از عملکرد ارائه می دهیم، نباید به این نتیجه برسیم که مأموریت خود را به پایان رسانده ایم و دیگر نیازی به آغاز فعالیت های جدید نیست. در این صورت، در همان سطح باقی می مانیم.
نباید قرآن را به حوزه تکالیف فردی محدود کنیم و ابعاد نهادی و حکمرانی آن را مسکوت بگذاریم. قرآن کریم زمانی اعتبار اجتماعی خود را به عنوان راهنمای عمل بازمی یابد که مخاطب بتواند کارآمدی عینی آن را در حل مسائل جامعه مشاهده کند.
اگر جامعه قرار است با قرآن زندگی کند، باید قرآن را از یک کالای گزارش ساز اداری خارج کنیم و آن را به حوزه های متعدد زندگی و حکمرانی وارد سازیم. مسئله اصلی ما این است که ظرفیت عظیم این کتاب را در زندگی فردی و اجتماعی به کار بگیریم و از سطح فعالیت های ظاهری و گزارش های آماری فراتر برویماز دیرباز نیز یکی از انتظارات از اندیشه قرآنی این بوده است که بتواند مسائل زندگی را حل کند. اگر ادعای کارآمدی عملی قرآن به این تقلیل پیدا کند که از مخاطب بخواهیم صبر کند، انفاق کند و برخی رفتار های فردی را انجام دهد تا ناکارآمدی های نهاد ها و ساختار های اجتماعی پوشانده شود، قطعاً با تعارض مواجه خواهیم شد.
در این زمینه باید به این نکته توجه کنیم که گاهی انسان تصور می کند در حال اطاعت است، اما از پیامد های رفتار خود غافل است. به تعبیر مولانا:
«خواجه پندارد که طاعت می کند بی خبر از معصیت جان می کند»
باید مراقب باشیم برخی از فعالیت هایی که با نیت انجام کار قرآنی صورت می گیرد، در عمل به پوشاندن مسائل و ناکارآمدی های اساسی منجر نشود.
نکته دیگری که می خواهم بر آن تأکید کنم این است که قرآن، متن بالینی تمدن اسلامی ما بوده است. در طول تاریخ، قرآن صرفاً متنی برای قرائت و آموزش مناسک نبوده، بلکه در متن زندگی اقتصادی، اجتماعی و قضایی مردم حضور داشته است. برای مثال، تاجری در بازار از ترس کم فروشی دستش می لرزید؛ چراکه آموزه های قرآن درباره حق مردم و رعایت عدالت در رفتار اقتصادی او حضور داشت. قاضی نیز براساس عدالت حکم می کرد و نسبت به مسئولیت خود احساس سنگینی داشت.
بنابراین، بحث ما نفی فعالیت های قرآنی یا زیر سؤال بردن اصل چنین طرح هایی نیست. مسئله اصلی، ضرورت گذار از مدیریت تبلیغاتی و مناسکی به سیاست گذاری و مدیریت اثرگذار است.
در این زمینه چند پیشنهاد سیاستی دارم:
برای مثال، به ازای آیه قسط، صرفاً یک پویش درباره عدالت ایجاد نکنیم؛ بلکه اگر بتوانیم نظام شاخص های عدالت قرآنی را تدوین کنیم، به اجرا درآوریم و امکان مشاهده و لمس آن را برای مردم فراهم کنیم، کار بسیار مهم تری انجام داده ایم.
«زندگی با آیه ها» باید به مردم طعم قرآن را بچشاند، نه اینکه صرفاً به آنها بگوید چه کاری انجام دهند. چشیدن طعم قرآن بسیار مهم تر از شنیدن توصیه های مکرر درباره آن است.
انسان موجودی بسیار پیچیده است و پیچیدگی های جامعه امروز نیز با مسائل فناورانه و تحولات جدید بیشتر شده است. نمی توان تصور کرد با انتشار یک کتاب 500 صفحه ای یا اجرای چند برنامه مشخص، می توان به سادگی همه ابعاد زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داد.
ممکن است هدف گذاری هایی مانند حفظ تعداد مشخصی از آیات توسط چند 10 میلیون نفر، روی کاغذ محقق شود، اما این اتفاق لزوماً تأثیری در اخلاق اجتماعی نداشته باشد. باید جسارت پذیرش واقعیت را داشته باشیم و به جای اکتفا به تحقق اهداف کمی، پیامد های واقعی فعالیت ها را بررسی کنیم.
یکی از واقعیت های جامعه ما این است که پناهگاه های قرآنی به شدت محدود شده اند یا در بسیاری از مناطق اساساً وجود ندارند. من حتی برای فرزند خودم گاهی پناهگاهی نمی یابم که بتوانم او را به یک مجموعه قرآنی بسپارم تا در آنجا با قرآن مأنوس شود و طعم قرآن را بچشد.
این مسئله بسیار مهم است. ما نباید تصور کنیم که تمام فعالیت های یک سازمان بزرگ را می توان در قالب یک طرح و پویش متمرکز کرد. باید بخشی از ظرفیت و توان خود را به ایجاد و تقویت پناهگاه هایی اختصاص دهیم که مردم بتوانند بدون برچسب زنی، بدون تحمیل و بدون مواجهه با قالب های کلیشه ای، با قرآن مأنوس شوند.
حلقه های تفسیری و انتقادی، جلسات قرآنی در مساجد و فعالیت های قرآن محور محله ای از جمله ظرفیت هایی هستند که باید تقویت شوند. حتی می توانیم آزمایشگاه های نوآوری اجتماعی مبتنی بر قرآن ایجاد کنیم تا مسائل و چالش های واقعی خانواده، آموزش، روابط اجتماعی و دیگر حوزه ها را با بهره گیری از آموزه های قرآنی بررسی و برای آنها راه حل طراحی کنیم.
در مدیریت فعالیت های قرآنی و فرهنگی، گاهی به سمت کنترل همه جانبه و دستوری حرکت می کنیم و گاهی نیز همه چیز را به حال خود رها می کنیم. هر دو رویکرد آسیب زاست.
در گذشته، برای هدایت مسیر حرکت مردم، گاهی از ابزار های مختلف استفاده می شد تا همه در یک مسیر مشخص حرکت کنند؛ اما مسئله این است که نباید تصور کنیم برای تحقق وحدت، حتماً باید همه فعالیت ها را به شکل یکسان و دستوری مدیریت کنیم.
ما به کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت نیاز داریم. باید ضمن حفظ پیام و جهت گیری کلان، امکان تنوع، خلاقیت و ابتکار عمل را نیز فراهم کنیم. نه سفارش دهی جزمی و تکلیفی راهگشاست و نه رهاسازی کامل و منفعلانه.
در پایان، با همه احترامی که برای فضیلت ها و تلاش های دوستان در این عرصه قائلم، باید تأکید کنم که بزرگی و شکوه قرآن در غنای ذاتی آن، عقلانیت و عدالت محوری اش نهفته است. کارگزار فرهنگی اگر بتواند ساختار های اجتماعی و مدیریتی را به این کتاب نزدیک کند، کار مهم و بزرگی انجام داده است.
قرآن نیازمند مدافعان کارآمد، عاملان صادق و متولیانی است که بتوانند ظرفیت های واقعی آن را در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی به ظهور برسانند.
اگر جامعه قرار است با قرآن زندگی کند، باید قرآن را از یک کالای گزارش ساز اداری خارج کنیم و آن را به حوزه های متعدد زندگی و حکمرانی وارد سازیم. برای نمونه، یکی از دوستان را می شناسم که به صورت جدی وارد این عرصه شده و بررسی می کند که چگونه می توان با اتکا به قرآن به جامعه و دولت کمک کرد. این ظرفیت حتی در حوزه هایی مانند انرژی و مسائل کلان اقتصادی وجود دارد؛ حوزه هایی که گردش مالی و ظرفیت اقتصادی بسیار گسترده ای دارند و می توان با بهره گیری از آموزه های قرآنی در آنها به نظام و جامعه کمک کرد. پرسش این است که این ظرفیت هاکجا هستند و چرا کمتر به آنها پرداخته ایم؟ رهبر شهید نیز تعبیری داشتند مبنی بر اینکه قرآن کاخی بزرگ است، اما ما هنوز در ورودی و دالان این کاخ قرار داریم و حتی به فضای اصلی آن وارد نشده ایم. این تعبیر بسیار مهمی است. باید نوع نگاه، شیوه ورود و نحوه مواجهه خود را با قرآن تغییر دهیم. مسئله اصلی ما این است که ظرفیت عظیم این کتاب را در زندگی فردی و اجتماعی به کار بگیریم و از سطح فعالیت های ظاهری و گزارش های آماری فراتر برویم.»
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}